******************* WELLCOME *********************
عشق مهربون دیروز



به آغوش من بیا 
این قلمروی جنگ زده
دیریست در انتظار حکومت تو 
با گذر زمان می جنگد 

 




نویسنده : Unknown



و به زودی همه ی ما زیر خاک خواهیم خفت،
ما که هرگز به هم مجال ندادیم روی آن بیارامیم




نویسنده : Unknown



یک روز می آیی که من ، دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم




نویسنده : Unknown



خاموش نمی شود هرگز شعله ی این عشق 

در قلب من 

این عشق ممنوعه ! 

تو بر من حرام بودی انگار 

که نشد ، ارام بگیرم گوشه ی اغوش تو !

آه ، آه می کشم ، می سوزد جگرم 

گناه من چه بود ، که تو را شناختم 

گناه من چه بود که به تو دل دادم 

کاش تقدیر ما این نمی شد  

کاش زمان به عقب برگردد....




نویسنده : Unknown



نگاهم کن 

چقدر چشم های تو زیباست ...!

نگاهم کن من نگاه تو را دوست دارم ...

زمزمه کن اسم من را زیر لب

طنین صدای دلبرانه ات را دوست دارم ...

دستم را بگیر و رها نکن 

نوازش های عاشقانه ات را دوست دارم ...

کنار من بنشین به من بچسب و  جُم نخور!

عطر تنت  که می برد هوش از سرم را دوست دارم ...

دوست دارم ساعت ها غرق تماشای تو باشم

دوست دارم ساعت ها نوازش کنم موی تو را 

بیا بنشین کنارم , هوس کرده ام موهایت را ببافم 

دلم لک زده برای آن موهای ابریشمی تو 

آه

موهای تو...

دوست دارم ...

و 

دوست دارم ...

و ..

اما حسرت شده است پاسخ تمام این دوست دارم ها ... 

شاید کسی نفهمد عمق تلخی این حرف را 

" چشمه ی امید من خشک شده "

در برکه ی رویاهای من خبری از تلاء لو نور مهتاب نیست ...

 




نویسنده : Unknown



خواب نبود و واقعیت داشت 

سردرگمی توی دل پاییز 

فکر تو شالوده ی افکارم 

شعرای من از غم تو لبریز 

 

خواب نمی بینم و بیدارم 

چیزی که ترسیدم ازش رخ داد 

دستای من یخ کرد , تا رفتی 

چشمای من با اشک پاسخ داد 

 

وقتی که حرف رفتن و گفتی 

جهنم و جلو چشام دیدم 

جهنمی سوزان اما سرد 

از روزای بعد تو ترسیدم 

 

قلب ِ منِ دیوونه نازک بود 

با اولین حرف تو زود پژمرد 

من رویاهام و با تو می خواستم 

حالا باید تو حسرت اون مرد...

 




نویسنده : Unknown



تو , منو اینجا رها کردی 

میون مردمی که بی رحمن

میون مردم که بی رویان

از عاشقی کردن میترسن 

 

دستام و تو آخر رها کردی

تا از توی تقدیر تو رد شم 

تو من و دست غم سپردی تا

اسیر این دنیای مبهم شم

 

من مث برگی ام ! اسیر باد

تو کوچه ها حیرون و سرگردون

دنبال یک ذره از عطر تو 

تنهای تنها خسته و داغون

 

اینجا همین لحظه شروع میشه

پایان تلخ این منه خسته 

منی که من بودن رو یادش رفت 

چشماش به در ...در انتظار اون!




نویسنده : Unknown



خسته ام ... شکسته ام ..!

نه راه پس 

نه راه پیش !

منم و دردِ بی امانِ دوری از نگار خویش ....




نویسنده : Unknown



دنیامی 

تو مث نفس می مونی هر جا همرامی 

میدونی تموم زندگیمی .. دنیامی 

دیگه چی بگم ؟ بمونی و نری 

شاید شد , شاید موندی دوباره هر چی باید شد 

نگو هیچی روبرا نمیشه , شاید شد ...

 




نویسنده : Unknown


صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 14 صفحه بعد

About me

Unknown : خوشحالم از حضورتون.سلام
ایمیل : <-behzad005@gmail.com->

Statistic
Wellcome my dear
َAuthor:

Status :

Worshiping time :

Advertisment